تبليغاتX
شب های بی کسی
 

شب های بی کسی

 

     
   
 

براي درخواست تبادل لوگو کليک کنيد
  آگهي خود را اضافه كنيد

     
   
 

پيوندها

 

دوستان همراه

زيباترين قالبهاي وبلاگ
ایینه ی عشق(مهدی)
دختر تنهای تنها
عاشقانه دوستت دارم(محدثه)
کمک(علی گیتار)
عشق پنهان(ارش)
یادداشت های یک دلشکسته(نرگس)
ایهاب
کلبه ی دوست(سلطان عشق مادر)
اگه عاشقی گناهه...(ارشیا)
بوی بهار(مجید)
یادداشت های یک عکاس(نعمتی)
اخرین نفس(پسرک تنها)
خدا و عشق(ابراهیم)
گریوان(الیاس)
کبوتر قلب من(دانیال)
خاطرات شبهای مهتابی(مهرداد)
هستی من مینا(متین)
تنهایی ها و دلتنگی ها(رضا والی)
بوسه ی عشق(سعید)
عشق به خدا شاهراهی به کمال(بهنام)
باران
تمام نا تمام من با تو تمام میشود۩۞۩ღسیناღ۩۞۩
عشق پاک(یه دوست)
هشت بهشت(علیرضا)
فانوس شکسته(مرد مسافر)
کلبه ی تنهایی(محمد)
اتش عشق(سارا)
کلبه ی کوچک عشق(میلاد)
فلسفه(ارا)
عشق پاک و بی نهایت(کیانوش)
عاشق دل تنها(عاشق دل تنها)
زمزمه های تنهایی(شبح تنها)
احساس(مهسا)
روزهای بی کسی(تنها کس روی کره خاکی)
روزگار پائیزی(دیوانه)
یه نا امید(امید)
هدی گلدن
پری کوچک غمگین(محدثه)
مهربونی(شیما)
عشق و رفاقت(داش علیرضا)
باشگاه دانشجویان پیام نور(نظام)
نگاهی نو(حمید)
باورم کن(مهدی)
اشک نیما(پسربابا)
مریم ترین مریم(میثم)
امتداد سرنوشت(عاشق پیشه)
زندگی باید کرد(یگانه)
تنهاترین تنها(سهیل)
کمینگاه جنون(مرتضی و سمانه)
هر کی می خواد بخنده بیاد(فرزاد)
آرشيو پيوندهاي روزانه

 

امکانات

 

جستجوگر گوگل

 

امار سايت

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

پشت این پنجره ها  ()

پشت یک پنجره ام

اسمان بارانی است

و زمین پر از لطف خدا

یک ترانه در بلندای نگاهم جاری است

اسمان بغض کبود

و چمنزار نگاهم تشنه ی باران است

شاخساران درخت ، گاهگاهی رد پایی از

 بهاران دارد

برگهایی کوچک پر از شبنم نرم

و در این بین

صدای بارش ابر لطیف

چه پر احساس طنین انداز است

همه چیز از پس پنجره ام پر عشق است

ناگهان یک پرنده که به زیر سایبان برگی

در دل خانه خود پنهان است

دزد چشمان من است

از دو چشمش خواندم که دلش قصه پریدن دارد

گرچه از بارش باران مستم

اما...

در عمق دلم می خواهم اسمان صاف شود

تا پرنده، دوباره، از پس این باران

در دل ابی دریا

روی دستان نسیم

تا بلندای کمانی رنگین

در دل ابی این روز قشنگ

پرواز کند



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  3:44 بعد از ظهر در تاريخ شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

 

و بعد از رفتنت...  ()

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگت دعا کردم

 

پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های ابی

 احساس

 

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا

کردم

 

تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی

 

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

 

و من تنها برای دیدن زیبایی ان چشم

 

تو رت در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

 

همین بود اخرین حرفت

 

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

 

مریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب

 

ساکت و نارنج خورشید وا کردم

 

نمی دانم چرا رفتی؟

 

نمی دانم چرا...؟

 

شاید خطا کردم

 

و تو بی انکه فکر غربت چشمانم باشی

 

نمی دانم کجا...

 

تا کی...

 

برای چه...

 

ولی رفتی!

 

و بعد از رفتنت

 

باران چه معصومانه می بارید.

 

و بعد از رفتنت...

 

یک قلب رویایی

 

ترک برداشت

 

و بعد از رفتنت اسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 

و گنجشکی که هر روز با مهربانی دانه بر می داشت

 

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

 

و بعد از رفتنت اسمان چشمانم خیس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ، من بی تو تمام

هستی ام از دست خواهد رفت

 

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم

 مرد

 

و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد

 

کسی فهمید تو نام را از یاد خواهی برد

 

و من می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود از یاد

نخواهی برد

 

و بعد از رفتنت...

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  4:1 بعد از ظهر در تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386

 

  ()

سلام دوستان عزیز

امروز بعد از مدتها دوری از وبلاگ نویسی تصمیم گرفتم دوباره وبلاگمو اپ کنم

خیال دارم از امروز هفته ای یه بار وبلاگمو اپ کنم

امیدوارم که شما هم کمکم کنید



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  3:49 بعد از ظهر در تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386

 

  ()

سلام دوستان عزیز

از طرف خودم پیشاپیش سال نو میلادی را به همتون تبریک میگم

به قول فرنگیا

کریسمس مبارک

در ضمن از ان دسته عزیزانی که لطف می کنن و پیامهاشونو میل میزنن

خواهش دارم که خودشونو معرفی کنن

و ادرسی از خودشون جا بذارن

تا بتونم به بعضی سوالاتشون جواب بدم

باتشکر

ایام به کام



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  7:20 قبل از ظهر در تاريخ سه شنبه پنجم دی 1385

 

غرور  ()

غرور

 

دوست داشتم اما نمی خواستم تا راز دل را با تو در میان بگذارم

 

به چشمانت کمتر گریستم که مبادا رازم بر ملا شود

 

به دیدارت مشتاقم اما نه انگونه که تو بدانی برای دیدنت امده ام

 

با تو سخن را می گویم

 

انگونه که دریچه ی دلم برایت گشوده نشود

 

دلم با غرورم در ستیز است

 

غروری که هیچ گاه به من اجازه نداد تا حرف دلم را بزنم

 

اما حالا با جرأت می گویم

 

 

دوستت دارم

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  4:5 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه سوم دی 1385

 

  ()

سلام دوستان عزیز

امیدوارم که همیشه حالتون خوب باشه

اول از همه پیشاپیش فرا رسیدن شب یلدا رو بهتون تبریک می گم

امیدوارم به همتون خوش بگذره

و بعد اینکه ممنونم که تا این لحظه منو تنها نذاشتین

نظرات شما باعث دلگرمی منه

منو تنها نذارین

ممنونم از لطف همتون

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:27 قبل از ظهر در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385

 

صدایم کن  ()

صدایم کن

 

صدای تو خوب است

 

صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است

 

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

 

در ابعاد ابن عصر خاموش

 

من از طعم تصنیف، در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

 

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

 

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

 

خاصیت عشق این است

 

کسی نیست

 

بیا زندگی را بدزدیم

 

و انوقت میان دو دیدار قسمت کنیم

 

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

 

بیا زودتر چیز ها را بفهمیم

 

ببین عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض

 

زمان را به گردی بدل کرده است

 

بیا اب شو مثل یک واژه در سطح خاموشی ام

 

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

 

مرا گرم کن

 

و یک روز هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

 

باد تندی گرفت و سردم شد

 

و انوقت در پشت یک سنگ

 

اجاق شقایق مرا گرم کرد

 

                                                    «سهراب سپهری»

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:25 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه بیست و ششم آذر 1385

 

اگه از من جدا شی  ()

خنده کن اول راهیم

منو تو بی سر پناهیم

اگه عشقمون نباشه

هر دوتاییمون تباهیم

واسه ی داشتن عشقت

همه ی هستی مو باختم

از خیال با تو بودن

شب و روز ترانه ساختم

من تو دنیا تک وتنها

اگه تو با من نباشی

زندگیم برام تمومه

اگه تو از من جدا شی

من به جزتو توی دنیا

هیچ کسی رو دوست ندارم

واسه ی دیدن چشمات

لحظه ها رو کم میارم

منو تو قراره انگار

تا ابد با هم بمونیم

همه ی ترانه ها رو

واسه عشق هم بخونیم

من تو دنیا تک و تنها

اگه تو با من نباشی

زندگیم برام تمومه

اگه تو از من جدا شی

امشب انگار غم ندارم

اخه هستی تو کنارم

باورم نمی شه ای وای

دیگه هیچی کم ندارم

قول بده ای نازنینم

همیشه باشی تو یارم

یه دفه تنهام نذاری

اخه بی تو بی قرارم

من تو دنیا تک و تنها

اگه تو با من نباشی

زندگیم برام تمومه

اگه تو از من جدا شی



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:56 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه نوزدهم آذر 1385

 

بی وفا  ()

آمدی دیوانه ام کردی و رفتی بی وفا

باغمت هم خانه ام کردی و رفتی بی وفا

 

مثل شمعی بودی و با یاد خود ای نازنین

تا ابد پروانه ام کردی و رفتی بی وفا

 

بین صدها دلبر خوشرو اگر تنها شدم

بین شان دردانه ام کردی و رفتی بی وفا

 

خانه ام تاریک بود و با عبوری بی صدا

شور در کاشانه ام کردی و رفتی بی وفا

 

رفتنت سنگین غمی باشد شکستی شانه ام

بار غم بر شانه ام کردی و رفتی بی وفا

      

من تنها تر از تنهایی

تنهای تنها

تنها تر از شاپرک

روی پلکان خانه مان تشنه ام

و دائم به لحظه ی غم انگیز جدایی

به چشم های بارانی

و در اندیشه ی عاشقی

منتظر کبوتری خونین بال

و به مسافری خسته و از پا افتاده می اندیشم

که تکیه گاهی ندارد

جز تنهایی...

همچنان می سرایمت...

تنهایی ،تو همیشه با منی

       

از ذهن زمین عبور خورشید شکست

 

                        در فاصله ها حضور خورشید شکست

 

                                                 در وقت غروب ،در سکوت صبح هم

 

                                                                             یکبار دگر غرور خورشید شکست



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:54 قبل از ظهر در تاريخ دوشنبه سیزدهم آذر 1385

 

تقدیر  ()

من مانده ام تنها و بی کس

با یک قبیله ارزو، یک غبار خیال

من مانده ام با تقدیری که در بدو تولدم بر پیشانی ام نقش بست

من مانده ام با دلی شکسته و قلبی نالان

و کتاب سرنوشتی که در هر ورق ان

چیزی جز عذاب نمی شود یافت.

 

میای با هم پر بزنیم

تو اسمون بی کسیم

 

اون وقـت دوتـایــی عزیـــزم

به هر چی می خوایم میرسیم

باران غمت به شیشه می خورد

و غبار اندوه را می شوید

و هر دو به زمین ریخته

و جاری می شوند

تا بی کران ها

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:3 قبل از ظهر در تاريخ سه شنبه هفتم آذر 1385

 

دوستی با اسمان  ()

چشمانت را می دیدم...

 

اما...باکیده می رفتم...

 

کاش می دانستی که چه نفرت انگیز است تنهایی!

 

افسوس...

 

که نخواستی بدانی و من نمی توانستم بمانم!...

 


دوستی با اسمان...

 

هیچ وقت کلمه ای پیدا نمی شود که با ان

 

 صداقت یاس و معرفت شقایق را به قلبت ثابت کنی

 

با اشکهایت ثابت می کنی که اسمانی هستی

 

ان وقت همه از سکوتت می فهمند

 

که تو اسمان را چقدر دوست داری!

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:13 قبل از ظهر در تاريخ چهارشنبه یکم آذر 1385

 

کوچه ی محبت  ()

من در کوچه ی دل اهسته قدم بر می داشتم که بوی محبت را حس کردم

 

حس غریبی سراپای وجودم را فرا گرفت

 

دنبال این بو را گرفتم

 

دیدم ادمی از جنس شبنم سیب

 

سیب سرخ محبت را در دست های کودک یتیمی گذاشت

 

و دست نوازش بر سرش می کشید

 

اهی کشیدم و از ان کوچه گذشتم

 

خدایا!...

 

ایا کسی هم هست که دل ترک خورده ی مرا درمان کند...

 


 

شب چادر سیاه خود را بر پرده ی اسمان ابی می گشاید

 

و زیبایی چشمان خسته ات مرا از عالم بیداری به خواب می برد

 

در این حال با خود چنین می اندیشم

 

«امروز که گذشت،با غم فردا چه کنم؟»

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:29 قبل از ظهر در تاريخ جمعه بیست و ششم آبان 1385

 

فرشته ی خوشبختی  ()

ای فرشته ی خوشبختی

 

 

کاش می دانستی که روزهایم بی تو چه سوت و کور است

 

کاش می دانستی که چشمانم مدت هاست حریری از شبنم اشک

 

بر روی خود کشیده است تا پس از تو دنیا را تار ببیند

 

کاش می دانستی که قلبم چگونه سرگردان کوچه پس کوچه های تنهایی شده

 

هر صبح تا غروب چشمان خسته ی من دوخته به قاب پنجره...

 

منتظر امدن تو خیره به بیرون است

 

تا که شاید صدای قدمهایت در گوش کوچه بپیچد

 

منتظرم تا که بیایی

 

چرا که می توای با لبخندی تمامی این فاصله ها را از میان بر داری

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:20 قبل از ظهر در تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1385

 

  ()

 

ای کاش احساس شبنم را درک می کردی

 

 

و با دستانت احساس خواب نیلوفر را بر هم نمی زدی

 

 

کاش می دانستی رنگ برگ سبز است یا زرد

 

 

کاش می دانستی که پرنده ی وجودم به دنبال اشیانی

 

 

است به وسعت تو

 

 

کاش اتش گرم عشق می شدی و تنم را از سرمای غم

 

 

تنهایی حفظ می کردی

 

 

کاش ...اما افسوس

 

 

تو پنداشتی که من هیچم

 

 

ولی،نخواستی بدانی که هیچ هم حرف هایی برای

 

 

گفتن دارد

 

 

حرف هایی از جنس شقایق...



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:24 قبل از ظهر در تاريخ پنجشنبه هجدهم آبان 1385

 

  ()

هر چی  ارزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

 

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بی قراری مال من

 

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و تک و تنها رها شدن

 

اخر غربت دنیاست مگه نه؟

اول دوراهی اشنا شدن

 

تو نگاه اخر تو،اسمون خونه نشین بود

دلتو شکسته بودن، همه ی قصه همین بود

 

میتونستم باتوباشم،مثل سایه مثل رویا

امابیدارم وبی تو،مثل توتنهای تنها

 

هر چی  ارزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

 

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بی قراری مال من



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:40 قبل از ظهر در تاريخ چهارشنبه هفدهم آبان 1385

 

  ()

فدای چشمات اگه چشمام بارونیه

فدای چشمات اگه گریم پنهونیه

فدای چشمات اگه هنوز پریشونم

 به خاطر تو

فدای چشمات تلخیه لحظه های من

فدای چشمات لرزیدن صدای من

فدای چشمات اگه خراب و داغونم

به خاطر تو

بی تو تموم میشه کارم

خیلی دوستت دارم

منو نمی خوای؟

بی تو تموم میشه رویام

ویرون میشه دنیام

چرا نمی یای؟

بی تو ستاره ها کورن

خاطره ها دورن

منو نمی خوای؟

بی تو شبای من تاره

چشماتو کم داره

چرا نمی یای؟

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  7:15 قبل از ظهر در تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385

 

  ()

 تو می رفتی و اهنگ غم انگیز قدمهایت بسوی من باز

 

می امد

 

و اندوه جدایی خرمن گلهای عشقم را خزان می کرد

 

تو می رفتی و من همچو پرستوهای غمگین در فضای

 

تردیدم پر می گشودم

 

تو می رفتی و من با اشکهایم شعله های اتشین اندوه

 

را خاموش می کردم

 

تو می رفتی و من در ساحل متروک تنهایی

 

هزاران موج حسرت را درون ساحل خاموش قلبم جای

 

می دادم

تو می رفتی و من...

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:9 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه چهاردهم آبان 1385

 

  ()

سلام

قبل از اینکه این نامه رو بخونین بگم که این فقط یه نامه هست واسه هر کی که می خواد از عشقش جدا بشه

بهتون قول می دم هر کی این نامه رو واسه عشقش بفرسته ایکی ثانیه بر می گرده

آغاز كسي باش كه پايان تو باشد.....
وقتي اين نامه را مي خوني كه ديگه ما از هم جدا شديم. فاصله ها ما رو از
هم جدا كرد و بين ما جدايي انداخت. هركدوم تويي درياي بيكران تنهايي غرق
شديم. براي من كه اينجوريه، حالا تو رو نمي دونم. من تا حالا براي كسي
نامه ننوشتم اصلاً هم فكر نمي كردم كه اولين نامه اي كه مي خوام بنويسم
نامه جدايي باشه؟!!!!
تو اين مدتي كه با تو آشنا شدم خودم رو شناختم فهميدم كه احساس دارم و مي
تونم كسي رو خوشحال كنم، ولي اصلاً به اين فكر نبودم كه بخوام با اين
نامه ناراحتت كنم. بعد اين همه مدت هم متوجه نشدم چه حسي بين من و تو
بود؟؟؟ عشق؟؟؟
عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟ دوستي جواب داد: من ديگران
را با سلام آشنا مي كنم و تو با نگاه. من آنها را با دروغ از هم جدا مي
كنم و تو با مرگ !آخر چه بود!!! عشق؟؟؟
هيچ كس معناي معنا را نمي داند و هيچ كس عشق را معني نمي كند. به جايي
رسيده ام كه مي پرسم كدام راه را بايد بروم؟ چرا در عشق به بيراه زده ام
؟ باز هم مستقيم مي روم صاف و صادق، مثل عشقي كه از تو در دلم نهفته است.
براي هيچ كس ديگه از دلم نمي گويم، تنها براي تويي كه دوستت دارم مي
نويسم تا شايد روزي بدوني در بستر، شب ها تا سحر هزار دريا گريسته ام،
منتظر طلوع خورشيد مانده ام،خسته ام خوابم، اما با چشماني باز!
اولين اشعه خورشيد چه طلايي و چه عميق دل شب را مي شكند.
نيازي نيست از دلت بگي، مي دونم تنگتر از لبان غنچه شده، چه كم حوصله اي؟
بگذر! بگذر از مني كه از تو گذشتم. ديشب تا سحر گريه كردم براي دل صبورت
كه من مجبورش كردم كه از من بگذرد. آري گريه كردم و دعا كردم ...
گريه از براي اينكه فراموش كنم اين مدت چه بي صدا دوستت داشتم و حالا تو
را از خودم مي رانم،  براي دلم گريه كردم كه بي صدا تحميل ها را تحمل
كرد.كاش غرق شوم تا ديگر نبينم نشنوم و احساس نكنم.
كاش كودك مانده بودم. كودكي را بيشتر دوست دارم.
دلم بسيار گرفته، هزار ناگفتني را در دلم فاش كرده ام و باز هم خاموشم.
بگذر از من كوچ شقايق اجباريست. بگذار از تو و عشقت بگريزم و حرفي نزنم.
دلتنگم مثل هميشه و براي هميشه، به خاطر چيزهايي كه در اوج داشتنشان،
ندارمشان.
چه بگويم، حرفي نمانده، درها به رويم بسته شده‌اند و من باز هم اميدوارم.
عشق را در دلم زنداني مي كنم. نبايد كسي بداند.
گلها پژمرده شده‌اند، اما من تنهاو صبور، با رازهايي كه در دلم نهفته ام،
با هزاران حرف ناگفته، باعشقي ديرين، در خلوتم مانده ام.
با من حرف بزن. بگذار براي يك لحظه فكر كنم تنها نيستم.
زمان چه دير و چه سخت مي گذرد. كجايي تا حرفهاي دلم را برايت بگويم.
حرفهايي كه در من گمشده اند. در جستجوي من، چه سرگردان و بي تابم . دلم
چون دريايي متلاطم و افكارم همچون سرنشين كشتي  بي‌پناهي ، طوفان زده و
ساحل آسودگي ها از من دور.
هر روز دلتنگتر ، مرگ را بيشتر در آغوش مي فشارم. گويي ياري ندارم مرگ هم
با من هم بستر نمي شود. من هم با تنهايي ام زندگي مي كنم، ولي باز هم تو
را مي ستايم. چشمانم را مي بندم و سفر خيال را آغاز مي‌كنم . در ساحل،
كنار دريا، مي گذارم پاهاي خسته ام  با نرمي شنها در هم بياميزد . مي
گذارم تا رد پايم بر ساحل بماند، تا سر انگشتانم شوري آب را بچشد. تا بر
خنكي آن بوسه زند و رنگ آبيش را كه از آسمانها به ارث برده در آغوش بكشد.
اي كاش تو بودي تا از تنهايي به خيال پناه نمي آوردم و آشكارا با تو دست
در دست در زير باران قدم مي‌زديم، اي كاش همه چيز جور ديگري بود ...
مي دانم گاهي به حرفهايم مي خندي اين حرفها حرفهاي دلم است، باز هم دلم
صبوري مي كند. چشمانم را مي بندم، در رويا شناور مي شوم. دست در آسمان بي
ستاره مي برم و هزاران سبد ستاره مي چينم و براي دشت مي آورم تا پيشكش
كنم براي گرفتن يك شاخه شقايق ...
شقايق به من مي نگرد. سرخي لباسش به سياهي مي رود و دست از دستم مي كشد،
گويي دانست كه داغ شقايق بر دلم مدتهاست كه آزارم مي دهد و من هيچ نمي
گويم. تنها در سكوتم ميان لالايي ساعت در خواب و بيداري برايت مي نويسم،
تا شايد روزي بداني كه دوستت داشتم  و به خاطر تو سكوت كرده ام. تا شايد
بداني در تنهايي، چه غصه هايي را شبها تا سحر براي دلم خريده ام تا تو
نداني، تا عشقم آزارت ندهد.
شقايق در سايه روشن امروز كوچ مي كند. اين را خوب مي دانم.
آيا تو مانده اي براي من تا شقايق با من بماند ؟
 
صداي بي صداي مرا مي شنوي؟
حرفي بزن !؟
هراس مرگ مرا مي شكند، چيزي به رفتن نمانده حرفي بزن، كوچ شقايق نزديك
است و من در عطش عشقت.
رهگذر كوچه خلوت دلم شدي و دل به صداي قدمهايت سپردم، ندانستم با نسيم
صبح از برم مي گريزي و دستانم از نگاهت خالي مي شود. تنها سرخي گونه هايم
به يادگار مانده و من در انتظار...
كاش رهگذر نبودي و در خانه دلم ماندگار مي شدي ...
دلم گرفته، به خاطرات گذشته پناه مي برم. حرفهايي كه شب در كنارم مي زدي
و صبح، اگر نبود عطر آغوشت، خيال مي كردم همه چيز خيال بوده و بس.
آري، باد مرا در آغوش گرفته و من ساكت و مبهوت هنوز چشم به راهم .
شوقي براي سرودن نمانده،چراغ ذهنم را خاموش مي كنم تا امشب آرام در بستر
بگريم. چه دنياي تنگي، قفسي كه از سينه من نيز تنگتر است . براي پرنده
قلبم ...
وقتي براي من، تو به جاي خورشيد بتابي، وقتي كه هميشه من عاشق باشم و توي
دستهاي مهربونت گم بشم ... حالا كه نيستي، خودت بدون كه چه حالي دارم ...
تاريك ... هيچ نوري اين سكوت مطلق را نمي شكند ... ازدحام سكوت مرا مي
ترساند، اما كسي نيست، حتي تو نيستي كه به تو پناه بيارم.
شعر نمي گويم، چون وزن و قافيه اي براي آهنگ چشمانت نمي يابم.
آري... دلم گرفته است و ذهنم به نفس نفس افتاده، دستانم خيالت را رها نمي كنند.
چشمانم را مي بندم و آرزو مي كنم تا خواب تو را ببينم.
از دور به ارتعاش خاطره ها مي نگرم دقت مي كنم تا يقين پيدا كنم تمامي
قطره هاي اشكم را تا كنون در انتظار قدم هايت به دلت تقديم كرده ام، تا
يقين پيدا كنم خطايي نداشته ام و از روز نخستين عشقم، به تو تبديل شده
ام.
روحم شعله ور شده با آتش عشقت مي سازم و دم نمي زنم. تنها با روي خيس، تو
را از خدا مي طلبم.
يادت باشد، يادت باشد تو در تمام من اسطوره اي، من شاهنامه خويش را از بر كرده ام.
خاطرات اين كهنه دفتر سرنوشت را مرور مي كنم به خودم مي گويم گناه من
چيست؟ كه در برهوت دنيا اسير غربت آدميت شده ام ؟؟
لحظه اي درنگ مي كنم آري يادم آمد. گناهم اين است كه عاشقم. در اين ماتم
سراي دنيا دل به يك فرشته آسماني سپرده ام، دل به كسي كه برايم مفهوم
كامل عشق را دارد. آيا او نيز اين چنين مرا دوست دارد ؟ آيا او نيز سر
سپرده عشق من است ؟
تو را با تمام وجودم مي خواستم بي آنكه بدانم تاوان خواستنت چيست ؟
تو را با تك تك تارهاي روحم حس  مي كردم ، بي آنكه بدانم زمختي وجودت براي چيست؟
عشقت را عزيز مي شمردم ، بي آنكه بدانم معناي عشق چيست ؟
با آوازت هم صدا مي شدم، بي آنكه بدانم دستگاه خواندت چيست؟
شعر هايت را روي قلبم مي گذاردم، بي آنكه بدانم آنها براي كيست ؟
دستانت را غرق بوسه مي كردم، بي آنكه بدانم لرزش دستانت براي چيست ؟
و حتي تو را ترك كردم، بي آنكه بدانم دليلم از رفتن چيست؟
به راستي چرا تو را ترك كردم ؟؟؟
مي دونستي سخت ترين روز چيه ؟ روزي كه قلبها يي كه  در كنار هم براي هم
مي‌تپن از هم جدا بشن و دلهايي كه محرم هم بودن، محرم دل كس ديگه اي بشن.
گريه نكن آره گريه نكن، آحه كسي لياقت ديدن اشكاي تو رو نداره، اون كه
لياقتش رو داره طاقتش رو نداره.
افسوس ... اون زماني كه بايد دوست مي داشتيم كو تاهي كرديم اون زماني كه
دوستمون داشتن لجبازي كرديم و حالا براي چيزي كه از دست داديم آه مي
كشيم.
باز باران بي ترانه
گريه هايم عاشقانه
مي خورد بر سقف   قلبم
ياد ايام با تو بودن
مي زند سيلي به صورت
باورت شايد نباشد
مرده است قلبم زدستت
فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم
توي دشت آن نگاهت گم شدم در خاطراتت



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  8:23 قبل از ظهر در تاريخ شنبه سیزدهم آبان 1385

 

  ()

رفتي ولي اينو بدون هر جا باشي دوستت دارم
هنوز براي ديدنت به روياهام پا ميذارم

دل منو شكستي وقتي تنهام گذاشتي
كاش مي دونستم كه تو هيچ وقت دوستم نداشتي
دل منو شكستي اما يادت بمونه
كه هيچ كسي مثل من قدرتو نيست بدونه

رفتي ولي اينو بدون هر جا باشي دوستت دارم
هنوز براي ديدنت به روياهام پا ميذارم

دل منو شكستي وقتي تنهام گذاشتي
كاش ميدونستم كه تو هيچ وقت دوستم نداشتي
دل منو شكستي اما يادت بمونه
كه هيچ كسي مثل من قدرتو نيست بدونه

رفتي ولي اينو بدون هر جا باشي دوستت دارم
هنوز براي ديدنت به روياهام پا ميذارم

چقدر دلم مي سوزه عمري دروغ شنيدم
با اين همه صداقت آخر به هيچ رسيدم
منو بگو دلم رو پاك به تو باخته بودم
نفهميدم روي آب خونمو ساخته بودم

رفتي ولي اينو بدون هر جا باشي دوستت دارم
هنوز براي ديدنت به روياهام پا ميذارم



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:52 قبل از ظهر در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1385

 

  ()

شب که  طوفان  جوشيد  چشم ترم آمد بياد      

 فکر دل کردم  بلاي ديگري آمد بياد


در گريبان  غطه خوردم رستم  از آشوبي دهر      

 کشتي ام ميبرد طوفان لنگرم آمد بياد


        اي  فراموشي کجاي  تا  به  فريادم رسي           

 باز احوال دل غم پرورم آمد بياد



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:18 قبل از ظهر در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1385

 

  ()

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  11:18 قبل از ظهر در تاريخ شنبه ششم آبان 1385

 

  ()

ای کاش می شد با طراوت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را سوزاند

ای کاش می شد از قفس شک و حسرت و اندوه به اسمان ابی ارزوها پر کشید

و بر بالاترین قله ی ایثار و محبت اشیانه ساخت

ای کاش می شد با ریشه ه ای از ایمان

با شاخه ای از اعتمادو یکدلی

با گلبرگهایی از صفا و صمیمیت ومهربانی زندگی کرد



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  8:4 قبل از ظهر در تاريخ جمعه پنجم آبان 1385

 

  ()

عیــــــــد رمضــــــان امد و ماه رمضــــــان رفت

 

 صد شوق که این امد و صد حیف که این رفت

 

عید فطر را به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گم وامیدوارم طاعات و

عباداتتان مورد قبول حق قرار گیرد



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  5:58 قبل از ظهر در تاريخ سه شنبه دوم آبان 1385

 

  ()

از پرواز بی باز گشت پروانگان که بر شانه هایم لانه داشتند خوب فهمیدم

 

که بوته های سپید باغچه ی کوچک قلبم دیگر غنچه نخواهد کرد

 

اه،ای دوست

 

نمی دانی امشب شعرم از بوی بهار چقدر لبریز است

 

اولین بار که تو را دیدم قلبت لبریز از گلهای شقایق بود

 

ان روز ها من شاعری بودم با نگاهی زلال و چشم هایی ایینه ای

 

که تنها ،دوستدار دیدار دریا بود

 

و عاشق خلوت های ساحلی

 

ولی حالا ، دوستدار نگاه با صفای تو



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:48 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه سی ام مهر 1385

 

  ()

زندگی دفتری از خاطره هاست 

         

        گــاه همرنـگ بهار                    گــاه همجنس خزان

 

        گــاه تصویـر طلـوع                    گــاه تفسیـــر غروب

 

زندگی پیوندی است

 

       در تکاپوی دو دست                   درتپش های دو قلب

 

       در تـــمنـــای دو دل                   در هیــاهـوی دو روح

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:52 قبل از ظهر در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1385

 

  ()

اخرین جرعه ی جام

همه می پرسند؟

چیست درزمزمه ی مبهم اب؟

چیست درهمهمه ی دلکش برگ؟

روی این ابی ارام بلند!

که تو را می برد این گونه ژرفای خیال!

چیست درخلوت خاموش کبوترها؟

چیست درکوشش بی حاصل موج؟

چیست درخنده ی جام؟

که توچندین ساعت مات ومبهوت به ان می نگری.

نه به ابر

نه به اب

 نه به برگ

نه به این ابی ارام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوترها

نه به این اتش لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان راهنگام سحر

 رقص عطرگل یخ رابا باد

نفس پاک شقایق  را درسینه ی کوه

صحبت چلچله هارا با صبح

نبض پاینده ی هستی را درگندمزار

گردش عطر وطراوت را درگونه ی گل

همه را میشنوم ،میبینیم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

همه وقت، همه جا...

من به هر حال که باشم

به تو می اندیشم

تو بدان این را

تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من

تنها تو بمان

جای مهتاب، به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو،بجای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از ان موی دراز

تو بگیر

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ی ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من

تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

 

 

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  8:5 قبل از ظهر در تاريخ جمعه بیست و هشتم مهر 1385

 

  ()

در شبان غم تنهایی خویش

 

 

عابر چشم سخن گوی توام

 

سلام به برو بچ عزیز

راستش دیدم سرعت وبلاگم خیلی بیش از حد پایین شده

واسه همین اهنگشو برداشتم

اما اگه خواستین می تونم یه اهنگ بذارم که سرعتش زیاد پایین نیاد

اگه خواستین بگین



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  7:31 قبل از ظهر در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385

 

  ()

سلام

روزه نماز همتون قبول

تو این شبای عزیز از همتون التماس دعا دارم

واسه منم دعا کنین

                    التماس دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا                                     



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  7:15 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه بیست و سوم مهر 1385

 

  ()

دوستی یک حادثه است

 

و جدایی یک قانون

 

پس بیا حادثه جو باشیم

 

و قانون شکن



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  9:41 قبل از ظهر در تاريخ چهارشنبه نوزدهم مهر 1385

 

  ()

به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش

غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش

 

گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او

که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش

 

به کدامین گنه این گونه مجازات شدم

همه دم نالم و سوزم ز پشیمانی خویش

 

من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب

غزل چشم تو و قصه ی نادانی خویش...!

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  مرضیه ساعت  6:56 قبل از ظهر در تاريخ یکشنبه شانزدهم مهر 1385

 

..::لينک باکس سايت آموزش ايرانيان::..

 

 

 

 
منوي وبلاگ
 
مديران
 
آرشيو ماهانه
 
آرشيو موضوعي

 
ترجمه قالب بلاگفا
     
    

سايت اموزش ايرانيان
قالبهاي وبلاگ
آموزش وبلاگنويسي و ساخت لينکدوني
آشنايي با سرويس هاي خدمات دهنده
کدهاي جاوا
با کاروان شعر و موسيقي

 
  Designer :mohsen

کپي برداري از مطالب سايت فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد
All Rights Reserved 2006 © by
azyatnakon
This Themplate Designed By
mohsen